جملات زیبا ، شعر ، حدیث ،داستان کوتاه ، روایت،لطیفه و هرآن چه که از پیوند حروف الفبا بوجود می آید


روزانه ده ها جمله ارزشمند از مقابل دیدگان شما می گذرند که دوست دارید این جملات رو جایی ذخیره کنید یا با بقیه به اشتراک بگذاریدشون

ما را در جمع کردن بزرگ ترین آرشیو اینترنتی گنجینه جملات زیبا و آموزنده یاری کنید برای ارسال پست از درگاه زیر استفاده کنید
عنوان (در صورت وجود)
منبع ، نویسنده
ایمیل شما
دسته بندی
برچسب ها و کلمات مرتبط

  =  

کد امنیتی برای شناسایی رباط ها

جملات تصادفی از ماندگار ترین ها به انتخاب کاربران


محبوب ترین جملات
  • همه ی درد م این است...... یـک نـفـر در زنـدگی مـن هـست. کـه نیـسـت
  • گریـــه حرف آخر مَرده! حرف آخر زن چیه؟!
  • زندگی، نه رقابت و کشت و کشتار و نه صدها اعمال با احساسات بد و زشت دیگر است، بلکه باهم زیستن، قانون طلائی زندگی انسانهاست. احساس رقابت باعث فراموشی انساندوستی میشود.
  • لذتی که در فراق هست در وصال نیست؛چون در فراق شوق وصال هست ودر وصال بیم فراق
  • بیشتر مردم دعا نمی کنند فقط التماس می کنند.
  • چه نقاش ماهری است فکر و خیال وقتی که دانه دانه موهایت را سفید می کند .
  • عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم. همان یک لحظه اول ، که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ، جهانرا با همه زیبایی و زشتی ، بروی یکدیگر ،ویرانه میکردم. عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم . که در همسایه ی صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم ، نخستین نعره مستانه را خاموش آندم ، بر لب پیمانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم . که میدیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامۀ رنگین زمین و آسمانرا واژگون ، مستانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم . نه طاعت می پذیرفتم ، نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده ، پاره پاره در کف زاهد نمایان ، سبحۀ، صد دانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم . برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان ، هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ، آواره و ، دیوانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم . بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان ، سراپای وجود بی وفا معشوق را ، پروانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم . بعرش کبریایی ، با همه صبر خدایی ، تا که میدیدم عزیز نابجایی ، ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد ، گردش این چرخ را وارونه ، بی صبرانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم. که میدیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنۀ این علم عالم سوز مردم کش ، بجز اندیشه عشق و وفا ، معدوم هر فکری ، در این دنیای پر افسانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! چرا من جای او باشم . همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و ،تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد،! و گر نه من بجای او چو بودم ، یکنفس کی عادلانه سازشی ، با جاهل و فرزانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا دارد !
  • آخرین باری که دیدمش پانزدهم آگوست بود. درست شب قبل از اعدامش! اصولا شب قبل از اعدام نمی ذارن که کسی به فرد اعدامی نزدیک بشه. اون شبها من با شادی زیاد به تخت خودم می رفتم و روز بیست و هشتم آگوست رو انتظار می کشیدم و همش صحنه ای که قرار بود آزاد بشم رو برای خودم تو ذهنم مرور می کردم. نیمه شب بود که یه عده با صدای خیلی زیاد درب سلول ما رو باز کردند و ادوارد زندانبان که بین بچه ها به “ادوارد حرومزاده” معروف بود، با لگدهای آرومی که به کتف من می زد من رو بیدار کرد. من روی پایین ترین تخت از تختهای سه طبقه زندان می خوابیدم چون به خاطر مشکل کلیه ام باید چندین بار به توالات می رفتم. ادوارد از من خواست که باهاش بیرون برم و بدون اینکه به من چیزی بگه من رو به سمت اتاق زندانی های اعدامی می برد! ترس تمام وجودم رو فراگرفته بود اما ازش هیچی نپرسیدم چون می دونستم که مراسم اعدام اینطوری نیست! به سلول انفرادی فرانسیس که رسیدم دیدم که با طناب خیلی محکم به یه صندلی بستنش! ادوارد بهم گفت که فرانسیس می خواسته خودش رو بکشه! می خواسته خودش رو از سقف حلق آویز کنه! من از شدت تعجب داشتم شاخ در می آوردم. چون همه می دونستند که فردا صبح زود قرار بود فرانسیس رو تیرباران کنند! اون چرا می خواست درست شب قبل از تیربارانش خوش رو بکشه؟ از ادوارد پرسیدم که چرا سراغ من اومدند و اون با حالتی توهین آمیز به من گفت که فرانسیس خواسته من رو ببینه! من زیاد با فرانسیس دوست نبودم و اصلا” متوجه نمی شدم که چرا او می خواد من رو ببینه! اداورد حرومزاده با لگد در سلول رو بست و از پست پنجره کوچک در بهم گفت که ده دقیقه دیگه من رو از اونجا می برند! من: چی شده؟ فرانسیس: می خوام یه چیزی بهت بگم! من: بگو فرانسیس: تو باید بعد از بیرون رفتن از اینجا یه کاری برای من بکنی! من: چه کاری؟ فرانسیس: من یه مادر کور دارم که در حال کر شدن هم هست و الان سالهاست تو خیابون هاستیگ پارک زندگی می کنه. شماره 24 طبقه 3. من: خوب! فرانسیس: اون اگه بفمه من اعدام شدم میمیره. تمام این پانزده سال رو به امید برگشتن من سر کرده. بعد از پدرم و دو تا برادرم که تو جنگ مردند، اون فقط منتظر منه. الان هم مدتهاست که داره با یه پرستار از آسایشگاه برادوید زندگی می کنه. من: خوب من چیکار کنم؟ فرانسیس: می دونم شاید برات سخت باشه! اما ازت می خوام که وقتی آزاد شدی، به اونجا بری و بهش بگی که من هستی! خودت هم می تونی همونجا زندگی کنی. می دونم هم که خونه ای در بیرون از زندان نداری که تو زندگی کنی. همه این ها رو تو یه یادداشت نوشته بودم و داده بود اسمیت که وقتی خواستی بری بیرون بهت بده اما ترسیدم که به هردلیلی نوشته به دستت نرسه! من از شدت تعجبب نمی تونستم حرف بزنم.از طرفی در برابر عشق این پسر به مادرش تسلیم بودم و از طرفی هم برام سخت بود که حرفهاش رو قبول کنم! من: تو چرا امشب می خواستی خودت رو دار بزنی؟ فرانسیس: چون اگه تیربارانم کنند طبق قوانین مجرمین سیاسی، پول گلوله های تیرباران رو از خانواده ام طلب می کنند و اونوقت مادرم می فهمه که من مردم! من: نگران نباش! صدای ناهنجار ادوارد حرومزاده رشته افکارم رو پاره کرد که فریاد می زد و من رو صدا می کرد. چشم در چشم فرانسیس دوخته بودم و سعی می کردم که با آخرین نگاهم آرومش کنم!
  • موانع چيزهاي وحشتناكي هستند كه هرگاه شما چشم هايتان را از هدف دور نگاه داريد، آنها را مي بينيد.
  • عجب جوش و خروشی بود عشقت / خراب باده نوشی بود عشقت بهشتم را به سیبی داد بر باد / عجب آدم فروشی بود عشقت
  • غم در دل تنگ من از آنست كه نيست يك دوست كه با او غم دل بتوان گفت
  • خدا پنداریست ! اما چه کسی است که این پندار را بیاشامد و نمیرد؟
  • امن‌ترین جای استخر ، قسمت کم عمق آن است اما نه برای کسی که شیرجه می‌زند
  • نزدیكترین فـــرد به تو كسی است كه از دورترین فاصله همیشه به فكر توست
  • چند سال و چند عيد بايد از عمر تو بگذره تا آدم بشي !؟ يک سال از عمرت گذشت، ولي باز تو هموني که بودي ! فرشته دوست داشتني بهارمبارک !
اخرین جملات وارد شده
  • باران رحمت خدا همیشه می بارد، تقصیر ماست که کاسه هایمان را بر عکس گرفته ایم!
  • زبان، حیوان درنده است، اگر رها شود می گزد.
  • فراموش نکن قطاری که ار ریل خارج شده ، ممکن است آزاد باشد ولی راه به جائی نخواهد برد . . .
  • نه طوطی باش که گفته دیگران را تکرار کنی و نه بلبل باش که گفته خود را هدر دهی.
  • هر چه از روشنی و سرخی داریم برداریم کنار هم بنشیینیم و بگذاریم که دوستی ها سدی باشند در برابر تاریکی ها یلدایتان رویایی...روزهایتان پر فروغ،شبهایتان ستاره باران!
  • دخترک رفت ولی زیر لب این را میگفت : ” او یقینا پی معشوق خودش می اید ” پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود : ” مطمئنا که پشیمان شده برمیگردد ” عشق قربانی مظلوم ” غرور ” است هنوز
  • زمان! به من آموخت كه دست دادن معني رفاقت نيست.... بوسيدن قول ماندن نيست..... و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست
  • خشم با دیوانگی آغاز می شود و با پشیمانی پایان می پذیرد
  • آينده اجتماع در دست مادران است. اگر جهان به ميانجيگري زن گرفتار شود، تنها اوست كه مي تواند آن را نجات دهد
  • مردي كه به خاطر " پول " زن مي گيرد، به نوكري مي رود
  • خدا آن جاست در جمع عزيزترين هايت خدا در دستي است که به ياري مي گيري در قلبي است که شاد مي کني در لبخندي است که به لب مي نشاني خدا در بتکده و مسجد نيست گشتنت زمان را هدر مي دهد خدا در عطر خوش نان است خدا در جشن و سروري است که به پا مي کني خدا را در کوچه پس کوچه هاي درويشي و دور از انسان ها جست و جو مکن خدا آن جا نيست
  • سرنوشت تصمیم میگیرد كه در زندگی با چه كسی ملاقات كنی اما تنها قلب توست كه می تواند تصمیم بگیرد چه كسی در زندگی تو باقی می ماند
  • اگر کسى خود را نفریبد، فریب دیگران را هم نمى خورَد
  • در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود
  • قدر دو چیز فقط موقعی دانسته می شود که از دست می دهیم ، تندرستی و جوانی .
برای ارسال پست در این وب سایت احتیاجی به عضویت نیست
اما با عضویت در وب سایت از امکانات زیر بهره مند خواهید شد : 
  • ثبت شدن جملات ارسالی شما در آرشیو پنل کاربری
  • ثبت جملات و واژه ها به صورت خصوصی  فقط برای شما
  • ثبت رای به نام شما باقابلیت حذف رای
  • دریافت امتیاز به پاس ارسال مطلب در وب سایت
  • دریافت امتیاز به پاس رای دادن به جملات سایت
  • دریافت  اعتبار پیام کوتاه رایگان از وب سایت به ازای امتیاز
  • عضویت رایگان در خبر نامه وب سایت ( ارسال بر ترین جملات به ایمیل شما )
  • عضویت در خبر نامه اس ام اسی وب سایت ( دریافت برترین جملات ماهانه وب سایت در تلفن همراه )
این سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران بوده و هیچ نوع جمله سیاسی و غیر اخلاقی در این سایت جایی ندارد و با متخلفین برحورد می شود